-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در ولادت امام رضا علیهالسلام
فـارغ مرا ز رهگـذر صبح و شام کن کار مـرا به گـردش چـشـمی تـمـام کن بگـشای صفحهای دگر از دفـتر جـمال بیـتـی فـزون بر این غـزل نـا تـمام کن ای یـادگـار سـاقـی کـوثـر ابـاالـحـسـن گاهی نظر به جـانب این تـشـنهکام کن ای حکـمران کـشور دل با کـرشـمهای زیر و زبر قـرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مـرغ رمـیده را به شکـرخـنده رام کن اینک هـزار دسـت تـمـنـّا گـشوده بـین دست کـرم گـشـاده به رسـم کـرام کـن دارالشّـفای آتش و آب است این سرای ســوز دل مـرا بـه نــمـی الـتــیــام کـن دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستـمند و تهیدست و بیکسی از بارگـاه فـیـض رضا تـوشه وام کـن و آنجا که آمد و شد خـیل ملائک است کـنجی گـزین و تا به قـیـامت مُـقام کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت حضرت حمزه
قرار بود به ما فـیضی از سحـر بدهی به قدر بال مگس اشک مختصر بدهی ضمانـتی است برای سلوک اهل سحر اگر زمـان مـنـاجـات چـشـم تـر بـدهی میان شعله نشستن عروج پروانه است مرا تو عـاقـبت از پای شمع، پر بدهی وصال عاشق و معـشـوق دردسر دارد به دست و پات میافتم که دردسر بدهی کجای شهرِ نفسگـیر نـدبه میخـوانی؟ بـنـاسـت گـاهگـداری به ما خـبـر بدهی نشستهام سر این کوچه، گریه میخواهم نشـسـتهام که به من اشک بیشتر بدهی دل شـکـسـتـۀ عُـشـّاق را نـدیـده بـخــر چه میشود اگر این مرتبه ضرر بدهی من آه میکـشم آنـقـَدر تا که پـاک شـوم اگـر به آه جـگـر سـوز من اثـر بـدهی قسم به حضرت زهرا درست خواهم شد به این خـرابتـرین مُهـلـتـی اگر بدهی شـنـاسـنـامـۀ مـن را بـگـیـر از مـن تـا برای کـربـبـلایی شـدن،"گُـذر" بـدهـی به حـقِ پـارهجـگـرهـای تـشـنهکام اُحُـد ببخش تا که به من فرصتی دگر بدهی ندید حـمزۀ خود را، چگـونه مُثـلِه شد! چطور خواهـر مظلـومه را خبر بدهی امان ز قلب عـقـیله، چه دید در گودال تـنی بدون سر و نـیـزهخـورده و پامال
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آه مـیکـشـم تـو را بـا تـمـام انـتـظـار پر شکوفه کن مرا، ای کـرامت بهار در رهت به انتظار، صف به صف نشستهاند کاروانی از شهید، کـاروانی از بهـار بر سرم نمیکشی دست مهر اگر، مَکش تـشـنـۀ مـحـبـتانـد لالـههـای داغـدار دستهدسته گم شدند سهرههای بینشان تشنهتشنه سوختند، نخلهای روزهدار میرسد بهار و من بیشکوفهام هنوز آفـتـاب من بتـاب، مهـربان من بـبـار!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام دهه فجری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
برخـیز و در تـمام جهـان انقـلاب کن روی سپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امـام حـسـیـنـیـم و با تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنیم و با تـوأیم چـشـم انتـظار باغ پُـر از گـلشن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پـیـروزیاش مقـدمۀ فـتح بـاب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امید این همه عـاشق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ سـیــاه را چـیزی به انـتهـای سیاهی نمانده است والفجر؛ تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت زینب
جان آمد از فراق تو بر لب، نیامدی! امروز هم سـرآمد و شد شب، نیامدی چتر سیاهِ غـم، همهجا را فـرو گرفت ای در سپهر عـاطـفه کوکب! نیامدی از آه و اشک و ناله و سوزِ دل و دعا کـردم بـساط خـویش مـرتّب، نیـامدی گـفـتند در رواج ستم میکـنی ظهـور دنـیـا شـد از فـسـاد لـبـالـب، نیـامـدی خواندیم هر چه ندبه و عهد و کمیل را گـفتیم هر چه یا حق و یا رب نیامدی گـفتم بیا به خاطر زهـرا، اثر نداشت گـفـتم قـسم به حـرمت زینب، نیامدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلة الرغائب با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کسی که هرشب جمعه، تو را مصاحب نیست برای وصل جمالت هنوز راغب نیست چگونه درک کـند فـیض با تو بودن را کسی که بر همه اعمال خود مراقب نیست اگر که غیبت تو طول میکشد از ماست وجود ناقـص ما خالی از معایب نیست اسـیـر غـم شـدهایم و هـنوز میگـویـنـد فـراق چهـرۀ تو اعـظم مصائب نیست! امـید مـلت اسـلام! کـعـبه منـتـظر است کسی به غیر تو بنیانکَـن اجانب نیست شب است و ذکر فرج را به روی لب دارم شبی که بهتر از این لیلة الرغائب نیست به یمن توست که روزی دهد خدا ما را نصیب و روزی ما غیر این مواهب نیست به یک نگـاه مرا روبـراه کن، وضعـم، بـرای آمـدن تـو اگـر مـنـاسـب نـیـسـت اگـر کـنـار رَوَد پــردۀ گـنـه، پـیـداسـت امام ما همه جا ظاهر است و غائب نیست سخن بس است «وفایی!» به جان حضرت دوست تمام حرف دل ما جز این مطالب نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب یلدایی با حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه
ای شب یلدای هجـرت بیشتر از سالها ای حضورت در شب غم، بهترینِ فالها بخت کور عاشقان را باز کن یابن الحسن تا به کی بسته به چین ابرویت اقبـالها سجدهای، اشکی، دعایی در نماز نافله! بیولایت بوی عصیان میدهد اعمالها کربلا! من اشک میخواهم که تطهیرم کند چون شب جمعه شود تقسیم، شور و حالها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت ام البنین
توسل کن! بگو آتش به حالِ زارم افتاده بگو آشـفـتگی در رونـقِ بـازارم افتاده بیا و بر مزارِ خاکیاش دستی بکش با اشک بگو پژمردگی بر جلـوهٔ گـلـزارم افتاده ندارم خوابِ راحت بسکه دلتنگم! ببین شبها چه کابوسی به چشم کاملا بیدارم افتاده از اینکه جایِ یاریِ امامَم معصیت کردم عجب آهی به سرتاپایِ شام تارم افتاده نفهمیدم ادب؛ عالیترین اصلِ وفاداریست که پی در پی غضب در وادیِ رفتارم افتاده بگو قلبِ مرا دیـوانهٔ عـشـقِ امـامَم کن بگو جانِ همین اشکی که بر رخسارم افتاده فدای آن نجابت که فقط خرجِ ولایت شد دلاور پروریهایَش بر این افکارم افتاده ببین برداشتم از سفـرهٔ اُمُّالبـنین تسـبیح اگر "ذکرِ فرج" در چرخشِ أذکارم افتاده بگو ای مادرِ بابالحوائج؛ جانِ عباسَت بگو اُمُّالبنین! خیلی گره در کارم افتاده خبر دارد خودِ اُمُّالبنین از جمعههایِ من خبر دارد که دنـیـا در پیِ آزارم افـتاده نه پیغامی، نه پسغامی، نه دیداری، نه گفتاری پریشانم! که هجران؛ بینِ من با یارم افتاده همان یاری که میگوید کنار علقمه گریان علَم از دستهایِ مـاهِ بیتکـرارم افتاده میانِ روضهٔ داغِ عـموعـباس میگـوید به رویِ خاکِ صحرا سیّد و سالارم افتاده!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام عسکری علیهالسلام
یک نفر در غربت زندان گرفتار است یابن العسکری پای در زنجیر و محو دیدن یار است یابن العسکری ای طبیب حاذق دلخستگان در گوشهای از سامرا سرور آزادهای از درد سرشار است یابن العسکری در جوانی زندگانی را به پایان میرساند با ستم سینهاش لبربز رمز و راز و اسرارست یابن العسکری آرزو دارد ببیند چهرهات را ای عزیز فاطمه امشبی را تا سحر هشیار و بیدارست یابن العسکری خون جگر گردیده با زهر هلاهل رهنمای شیعبان خرمنی از شعله و آه شرربار است یابن العسکری خون دل از دیده میریزد به یاد سرور لبتشنگان گاه محزون ابوالفضل علمدار است یابن العسکری کربلا و کوفه آتش میزند جان و دلش را چون بقیع گاه گریان از در و دیوار و مسمار است یابن العسکری کاش میشد جان بابایت بیایی همره آدینهای بیدلان را در حضورت حرف بسیارست یابن العسکری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـوی فـراق میدهد این گـریههای من مـاتـم گـرفـتـه شـال سـیـاه عـزای مـن شـرمـندهام که از غـم زیـنب نـمـردهام آقا ببخـش، درگـذر از این خـطای من با زعـفـران شهر خـراسان نمیشود!؟ رنـگی دهی امـام زمـان بر حـنای من از بسکه پای طشت طلا گریه کردهام چـیزی نمـانده مثل شـما از صدای من بـا نـوحـههـای ایـن دهـۀ آخـر صـفــر شبها چقدر سینه زدی پا به پای من! ای خوش حساب، مزد مرا زودتر بده بعد از دو ماه گریه چه شد کربلای من؟ سرزندهام به عشق حسن، خضر گریهام این چـشم خـیس، چـشمۀ آب بقـای من من غـصۀ بـهـشت خـدا را نمیخـورم جایی گرفته حـضرت زهـرا برای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام سجاد علیهالسلام
اگر که دنـیا دارم، اگر که دین دارم کمند لطف تو را چونکه در کمین دارم برای خـواستنت گرچه غرق تردیدم ولی به اینکه تو میخواهیام یقین دارم قـدم گذار به چشمم که رستگار شوم فقط به حرمت خاکی که بر جبین دارم تو در مقابلم آغوشِ باز داری و من فقـط مقـابل تو روی شرمگـین دارم عـزاگـرفـتـۀ عـالـم! چقدر خوشحالم که چشمی اشکفشان و دلی غمین دارم شبیه امشب تو روی دوش، شال عزا و بین سـینه غـم زین العـابـدین دارم بـیا و کـام مرا با نگـات شیـرین کن که در میان دلـم شـور اربعـین دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام حج با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به کعبـه روی نهادم کـه دور یار بگردم کجـای خانـه بـه دنبـال آن نگـار بگـردم میان اینهمه حاجی کجاست حاجی زهرا؟ کـه هـر نفس به فدایش هزار بار بگردم مقام و زمزم و رکن و حطیم را همه گشتم کنـار حجر روم، یـا به مستجار بگردم؟ میـان خـلـق دویـدم که در کـنار تو باشم بگـو چقـدر بـه هر گوشه و کنار بگردم دلم گرفته بگـو ای عزیـز فاطمـه تا کی تو را نبینم و بر گِرد ایـن جـدار بگردم؟ به شوق این که فقط زیر سایۀ تو بمیرم چو آفتاب به هر کوه و کوهـسار بگردم اگر چه گَردِ رهم، با نسیم در بهدرم کن که در هوات به هر شهر و هر دیار بگردم خدا گـواست که نـومید نیستم ز وصالت اگر چـه دور تو تـا دور روزگار بگردم بـه انتظار قسـم بـا خـود این قرار نهادم که در هـوای تـو تـا وقت انتظار بگردم عنـایتی کـه همـه عمـر «میثم» تو بمانم بسـانِ میـثـمِ تـو دور چـوبِ دار بگـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خستهام! از خودم و از همه عالم؛ جز تو زخمها خوردهام از عالم و آدم؛ جز تو دل به من دادی و غافل نشدی از حالم دل به هر کس که دلم خواست سپردم؛ جز تو معصيت کردم و خیلی نگـرانم هستی دوستـم داری و دلسوز ندارم؛ جز تو جمعهها شاهـدی آقا که شدم دلـتنگَـت از همه دور شدم دور! دمادم؛ جز تو ماهِ ذیالحجه به تو رو زدهام تا نشود ذکرِ روز و شبِ من؛ ماهِ محرّم جز تو کعبه یک سنگ نشان است! تویی اصلِ حرم حـاجـیان دور تو گـشتـند به والله قسم سربه زیر آمدهام تا که بگیرم حَسَنات از تو ای حاجیِ تنهایِ مقـیـمِ عـرفات با دلی سوخـته و حالِ بکا خیمه زدی تک و تنها گلِ نرگس به کجا خیمه زدی؟! زمزمه میکنی و محو تو و ماتِ توأم من اسـیـرِ تو و آن حال منـاجاتِ توأم آمدم تا که نـگـاهـت پـر و بـالـم بشود تا دعایت دو سه خط شامل حالم بشود عاشقـت بودم و ناجور خـرابش کردم آبـرو دادی و من نـقـشِ بر آبش کردم راهِ بـیـراهـه مـرا از تو جـدا کرد آقـا نفسِ لعـنت شده، بد فتنه به پا کرد آقا میچکد روی عبا، جاریِ اشکت نمنم وضعِ پروندهٔ من حالِ تو را ریخت به هم تا که کـوتـاه شود فـاصـلهٔ من؛ تا، تو آمـدم تا کـمـی «الـعـفـو» بگویم با تو صاحـب العـصر کجایِ عـرفـاتی آقا؟ از هـمان جـا بـرسان برگِ بـراتی آقا شـوقِ پـابـوسیِ جـدّت به سـرم افـتاده بـاز دلـتـنـگـم و یـادم به حـرم افـتـاده آمدم تا که ببینی من و این خواهش را تا به من هم بـدهـی لـذّتِ آمـرزش را یـاد کـن دائم و پـیـوسـتـه مرا آقا جان پُر کن این دستِ تهی دستِ مرا آقا جان از شب قدر، منِ بیسر و پا جا ماندم عـرفه از حرمِ کـرب و بلا جا ماندم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ حضرت مسلم
یابنَ الحسن ای مهدیِ موعود، خدا را سوگـنـد که داریم به دل، مِیـلِ شما را عصر عرفه، با تو سِزد دستِ دعا را تـا اذن دهـی بـاز، رفـیــقِ شــهــدا را یک پِلک زدن، رؤیتِ آن روی دلآرا حیف است که مـا، نوکرِ خوب تو نباشیم همرازِ شب و صبح و غروب تو نباشیم تا روز فـرج یکسره، رو به تو نباشیم محـوِ تو و جذبِ تو و ذوب تو نباشـیم کِـی دل بِـسـپـارم، رخِ دلــدارِ مـنـا را تو یوسف زهـرایی و ما میلِ تو داریم جـز آرزوی یـاریِ تـو، هـیـچ نـداریـم دنـیـای دَنـی را به خودش، وابگذاریم شـاید که سـرِ راهِ شما، جان بـسـپاریم تـا در تــو بِـبـیـنـیـم، امـیــرالاُمــرا را آنروز که مـا را ز گِـلِ نـور نـوشـتند از بـاغِ نـجـف، تـشنـۀ انگـور نوشـتند در سـینه ز عنوانِ علی، شور نوشتند با طـینتتـان، هستیِ ما، جور نوشـتند ذکـرِ عـلـی و بـادۀ زهـراسـت گــوارا ایکاش فِـتـَد گـوشـۀ این میـکـده مِیلت بر چـهـرۀ مسـتـانِ پـریشان شده میلت کـو بر دلِ بـریـانِ به جان آمده میلت کِی میکِشد ای یار، بر این غمزده میلت مگـذار که مَـسـتی بِرود، اهلِ خطا را ای وای از آنروز که ما، با تو نباشیم تو بـاشی و ما هیچ کجـا، با تو نباشیم در رجـعـتِ خـیلِ شـهـدا، با تو نباشیم هـنگـامـۀ یـاریِ شـمـا، با تو نـبـاشـیـم یـادم نـرود بـر سـرِ عـهـد تو، وفـا را تا در دلِ ما عهد و وفائیست، نظر کن از کعبه دگر وقتِ رهائیست، نظر کن یک قافله در حال جدائیست، نظر کن این قـافـلۀ خـون خـدائیست، نظر کن بازآ و بخوان، روضهای از خونِ خدا را صاحب حرم از خانه برون شد، به دلِ شب راهی شده از کعبه، همه هستیِ زینب انـگـار شـده کـوفـه، ز اَغـیـار لـبـالب زیرا خبر از مسلم و هانیست، مرتب برگـرد، مـیـا کـوفـه که دیـدنـد جفا را برگرد، که هر کوچه و بازار شلوغ است بَد عهد شده، کوفه و بازار شلوغ است یک شهر، شد آلوده و بازار شلوغ است زینب شده مظلومه و بازار شلوغ است گـویـی صـدقــه، بـاب شـده آلعـبـا را ایـن اسـت، تـمــامِ خـبـرِ مـنـتـشـر تـو مـسـلـم سـرِ بـازار شـده مـنـتـظـر تـو افـتـاد عـلـَم از دسـتِ یـلِ مـقــتـدر تـو گودال شد از جور و جفا، منحصر تو بیحربه زنَد پیر و جوان، مُشت و عصا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق علیهالسلام
راه گـریز از هجـر را دشوار میبینم دارم فـقـط از دوریات آزار میبـینم دنـبـال گـریه چـشـمهـایـم راه افـتـادند این چـشـمـهها را تـشنۀ دیدار میبینم آدیـنـههـای بی تو شد آئـیـنـۀ حـسرت تکرار در تکرار در تکـرار، میبینم در جستجوی عطر گیسوی تو جان دادند در کوی تو نعش هزار عطّار میبینم یارای دیدن را گرفت از من گـناهانم خـورشـید پُـشتِ ابرها را تار میبینم من جایِ رحمت، زحمتم، شرمندهام آقا! خود را به روی شانههایت، بار میبینم خُلقی که دارم خَلق را از من گریزان کرد یک شهر را از دست خود بیزار میبینم جز تو کسی این جنس بنجل را نمیخواهد هر مـرتـبـه خود را تهِ انـبـار میبینم کُشته است من را زخم دلتنگی، کجایی تو؟! روی دلـم از تـیـغ غـم، آثـار میبـینم شُغل شریف گریهکردن را به ما دادی آنقَـدر اطـراف تو کـاسبکار میبینم! گرچه گنهکارم، به مولا دوستت دارم این عشق را شرط فرار از نار میبینم هرچند خـاکم، خاک پای بوتـرابم من بـابـای خود را حـیـدر کـرار میبـینم مُردن فقط در وادی صحنِ نجف زیباست گـلـدسـتـۀ ایـوانطـلا را، دار میبـینم دلـدادهام، دلــدادۀ اربـاب عـطـشـانـم ! دلـدادههـا را نـوکـر دلـدار مـیبـیـنــم نـوحِ اَئِـمـّه باب کرده گـریه بر او را نُوحُوا عَلَی المَظلوم را معیار میبینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق علیهالسلام
دردهایِ بیکران در عصرِ غیبت دیدهام خونِ دلها خوردهام؛ رنجِ اسارت دیدهام من اسـیر نـفْـسم و دور از امام افتادهام از همین هجرانِ طولانی خسارت دیدهام بیشتر از این و آن؛ دارم شکایت از خودم از منِ پُـر دردسر بسیار زحمت دیدهام هرچه دور افتادم از یادش پریشانتر شدم اینچنین از روزگارِ سرد؛ غربت دیدهام با دعایش دور شد صدها بلا از جانِ من خـارهـایم گل شده بسکه محـبّت دیدهام شک ندارم هست از سمتِ امـامِ غـایـبم در تمام عمر؛ هرچه خیر و برکت دیدهام "لیتَ شعري" گفتم و طعنه شنیدم سالها دوستش دارم اگر غـم؛ بینهایت دیدهام انتظارم کاش با برگـشتـنش میشد تمام حال که از مـردمِ دنـیا قـسـاوت دیـدهام جان آن آقا که در دل گفت وقت احتضار مثل مادر در میانِ کوچه زحمت دیدهام گفت هنگـام کهـنـسالی چه آمد بـر سرم خانهام شد شعلهور! دشنام و تهمت دیدهام پا بـرهـنه، بیعـبـا بـردند از خـانه مرا با تشر بستـند دستم را؛ جـسارت دیدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ابتدای سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تنهـا تو میدانی در این ایام حـالـم را از دور میخـوانم برایت بـاز فـالم را حالا شده بغـض فـراق تو گـلـو گـیرم دلدادگـانت خـوب میفـهـمـند حـالم را دور سرت این روزها مشتاق پروازم افـسوس، زنجـیر گـنـاهم بسته بالم را تصویر زیبای حـرم را قاب میگـیرم پُر میکنم با عـطر دیدارت، خـیالم را هرگز برای هیچکس سَر خَم نخواهم کرد چون در تو دیـدم آرزوهای محـالم را خورشید من میسوزم از هجر تو و تنها پـروانـه میفـهـمـد دلـیل اشـتـعـالـم را تحویل میگـیرد مرا دنیـا به لطف تو وقتی به نامت میکنم تحویل، سالم را مبهوت ماندم کیستی؟ که از ازل جانا با عشق خود دیوانه کردی کل عالم را آیــا مـیـان زائـرانِ اربـعـیـن هـسـتـم؟ تنهـا تو میدانی جـواب این سؤالم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ابتدای سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلها خوش عید است و ما دلتنگ یاریم دلگـیـر از اسـفـنـد و بیتـاب بـهـاریـم این اشکها، این اشکها هم بی ارادهست در شـور و در دلـدادگی بـیاخـتـیاریم جــغــرافــیــای داغ مـا مـرزی نـدارد انــدازۀ عـــمــر زمــانــه داغــداریـــم اندازۀ یک دشت، خون بر پیکر ماست انـدازۀ صـد کـوه امــا اسـتــواریــم ... تـسبـیح در دستـان ما میچـرخـد و ما هی لحظهها، هی لحظهها را میشماریم این روزها سر میشود، ما مـطمئّـنـیم آن روز هم سـر میرسـد، امّـیـدواریم نـزدیک قـلـه یـخ زده دیـگـر نـفـس ها آه ای طلـوع گـرم! ما چـشم انتـظاریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یک سال دیگر باز از تو شـرمگـینم قسمت نبـود امسال رویت را ببـیـنیم چون طفلِ سردرگم به بازار شب عید میگـیـرم اشـک دیـده را با آسـتـیـنـم امسال را با حسرت از بس دوره کردم تــقــویــم را ســوزانــد آهِ آتــشـیـنــم در روضهات حالا که مهمانیم بگذار در محـضر تو پهن باشد هـفت سیـنم توفیق از این بهتر که وقت سالِ تحویل دارم سر یک سفـره با تو مینـشیـنم چـشمم به سیب افتاد، از حالا بگویم چـشـم انـتـظـار کـربـلای اربــعـیـنـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ابتدای سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نشاط عید هم از دوریات غمانگیز است بیا اگر تو نـبـاشی، بهـار، پایـیز است چگونه خنده کند آنکه در فراق رُخت همیشه کاسۀ چشمش ز اشک، لبریز است؟ به رونـمای جـمالت چه آورم با خود؟ که جان هر دو جهان در بهاش ناچیز است سحرگهان که تو را میزنم صدا مهدی! ز نکهت نفـسم صبح، عـطرآمیز است لبی که وصف تو گوید چو صبح، خندان است دلی که یاد تو باشد چو گل، سحرخیز است چگـونه کـوه گـنـاهـم ز پـا در اندازد؟ مرا که رشتۀ مهـر تو دستآویز است خط امان من از فیض دستبوسی توست چه بیم دارم اگر تیغ آسمان، تیز است؟ جحـیم با تو بهشت گل است "میثم" را بهشت اگر تو نباشی مـلالانگیز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گذشت فصل زمستان، بهار پشت در است زمانِ رو شدنِ عـاشـقانهای دگر است تو آبـروی بـهـاری، کـدام شاخـۀ سـبز ز دستهای بهارآورت بهـارتر است؟ دعـای لحظۀ تحویل سال من! بیشک بهار از تو فقط یک نشان مختصر است دلـم گـرفـتـه بـرایت، بـلـنـد بـالا مـرد! دلم فـدای بهـاری که دائـمالـسفـر است دعای حضرت باران مگر قـبول افـتد دعای صبح و شب ما هنوز بیاثر است ربـیـع اول و ثــانی و آخــرِ هــســتـی اذان بگو به طراوت، که نوبت سحر است قـسم به سبـزی اردیبهشت و فروردین بیا! اگر تو بیایی، بـهـار زنـدهتر است
: امتیاز
|
























